Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تحریک الکتریکی مغز TDCS

یکی از روش‌های تحریک مغز (tDCS (transcranial Direct Current Stimulation یا تحریک الکتریکی از روی جمجمه است. در این روش با استفاده از یک جریان الکتریکی ضعیف (حداکثر تا 2 میلی آمپر) نواحی خاصی از مغز را تحریک می کنند که این کار می تواند اثرات درمانی بر جای بگذارد. همچنین میتواند منجر به ارائه اطلاعات بیشتر در خصوص کارکرد مغز انسان نیز بشود.
اصول کار به این صورت است که دو الکترود یکی قطب مثبت و دیگری قطب منفی از طریق یک پد اسفنجی که با محلول رسانا خیس گردیده است بر روی سر قرار می گیرند. جریان الکتریکی توسط این الکترودها پس از عبور از نواحی مختلف (پوست سر، جمجمه و ...) خود را به سطح قشر مغز می رساند. جریانی که به این ناحیه رسیده نورون ها را دارای بار الکتریکی کرده و باعث ایجاد قطب مثبت و منفی می گردد که منجر به تغییر فعالیت آن ناحیه می شود.
بنا به اختلالی که وجود دارد در انجام این روش باید موارد زیر مشخص شده باشد:

- شدت جریان الکتریکی، مدت و جهت آن

- محل قرار گیری هر یک از الکترودها

- اندازه پدهای اسنفجی مورد استفاده

- تعداد جلسات

کاربردها:

از tDCS در درمان اختلالاتی مانند افسردگی، میگرن، بازتوانی پس از سکته مغزی، اعتیاد، وزوز گوش، پارکینسون، دردهای مزمن، اختلالات اضطرابی و اسکیزوفرنی استفاده شده است. همچنین آزمایش بر روی افراد سالم نشان داده است که این روش می تواند عملکرد شناختی آنان را بسته به منطقه ای که تحریک می شود افزایش دهد از قبیل توانایی های گفتاری و ریاضی، گستره توجه (attention span)، حافظه و ... 

کاربرد تحریک الکتریکی مغز (tDCS) در بیخوابی:
خواب یک پروسه مهم فیزیولوژیک برای حفظ عملکردهای حیاتی بدن و حفظ سلامت جسمی و روحی افراد به شمار می‌رود.
بیخوابی یکی از اختلالات خواب شایع بوده که در حدود ۱۰ درصد جمعیت عمومی مشاهده میشود. بیخوابی اولیه در نتیجه تغییراتی در عملکرد سلولهای مغزی حین خواب ایجاد میشود در حالیکه بیخوابی های ثانویه در نتیجه سایر بیماریهای جسمی و روحی یا عوارض داروها می باشند.
درمان رفتاری شناختی برای بیخوابی(CBT-I) اولین خط درمان بیخوابی های اولیه محسوب میشود ولی در جایی که در دسترس نبوده یا موثر نباشد درمانهای دارویی برای فرد بیخواب در نظر گرفته میشود. با توجه به شیوع بیخوابی درمان های دارویی بیخوابی همچنان جزو تجویز های دارویی گسترده در مراقبت های پزشکی است که همراه عوارض و وابستگی های دارویی چشمگیری می باشد.
با وجود تغییرات پاتولوژیک در فعالیتهای سلولهای قشر مغزی در بیخوابی، تنظیم فعالیت این سلولها از طریق تحریک الکتریکی مغزی میتواند جهت برگرداندن فعالیت طبیعی قشر مغزی ( کورتیکال) و شروع و پیشرفت خواب مناسب باشد بدون اینکه عوارض جانبی داروها را به دنبال داشته باشد. tDCS به عنوان یک تکنیک غیر تهاجمی تحریک مغزی روشی ایمن و بدون درد بوده که در این روش از طریق اعمال جریانهای الکتریکی مستقیم و ضعیف از طریق الکترودهای روی پوست سر به ناحیه انتخابی از مغز مدارهای تنظیم خواب و بیداری در قشر مغزی که دچار اختلال شده فعال میشود و از این طریق منجر به بهبود خواب افراد بیخواب میشود بدون اینکه عوارض نامناسبی را به همراه داشته باشد.
در مطالعات انجام شده، کاربرد tDCS در بیخوابی مزمن منجر به افزایش طول مدت زمان خواب، کاهش مدت زمان شروع خواب و افزایش کیفیت خواب بیماران شده است.
خصوصا در بیماران افسرده به همراه بیخوابی این روش درمانی میتواند علاوه بر بهبودی اضطراب و افسردگی اثر موثری روی کیفیت خواب در این افراد داشته باشد. tDCS میتواند به عنوان درمانی موثر و ایمن برای درمان بیخوابی اولیه مزمن در کنار داروها به شمار رود ، اگرچه نیاز به مطالعات گسترده تری در این زمینه است.

دکتر مهسا شجاعی، نورولوژیست، فلوشیپ اختلالات خواب

خطرات و عوارض جانبی: 
تاکنون هیچ گونه خطری در مورد استفاده از این روش گزارش نشده است. اما از آنجایی که tDCS یک روش تحریک است اقدامات احتیاطی باید رعایت شود. از جمله استفاده از پروتکل صحیح و اجرای درست آن و همچنین توصیه به احتیاط بیشتر در افراد مستعد ابتلا به تشنج از قبیل صرع.

نقش سیستم های مغزی- رفتاری در اختلال سایکوپاتی بر اساس مدل سه بخشی سایکوپاتی

حوزه های تخصصی:

  1. حوزه‌های تخصصیروانشناسی روانشناسی مرضی تحولی اختلال شبه جسمی
  2. حوزه‌های تخصصیروانشناسی عصب شناختی رفتاری کارکرد مغز و اعصاب

 

چکیده

مقدمه: سایکوپاتی مجموعه ای از خصوصیات عاطفی، بین فردی و رفتاری است که نمایانگر سنگدلی، بی پروایی، فربیکاری، بزرگ منشی، هیجان خواهی و پرخاشگری می باشد. مدل سه بخشی سایکوپاتی که این اختلال را بر اساس سه سازه تهور، پستی و بازداری زدایی توصیف می کند، با هدف تلفیق و ترکیب مفاهیم و رویکردهای تاریخی مختلف و متضاد نسبت به ارزیابی سایکوپاتی توسعه یافت. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش سیستم های مغزی- رفتاری در اختلال سایکوپاتی بر اساس مدل سه بخشی سایکوپاتی می باشد.\nروش: در یک طرح همبستگی از نوع علی غیر آزمایشی در قالب مدل یابی معادلات ساختاری، تعداد 450 نفر از زندانیان دارای جرایم مختلف زندان مرکزی ارومیه بر اساس نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و مقیاس سه بخشی سایکوپاتی و مقیاس فعال ساز رفتاری/ بازداری رفتاری(BIS/BAS) کارور و وایت اجرا گردید. داده ها با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری با بر آورد حداکثر برازش تحلیل شد.\nیافته ها: نتایج نشان داد که مدل نظری پژوهش برازش مناسبی دارد. همچنبن سیستم جنگ/گریز/اجتناب (FFFS) اثر مثبت معناداری بر تهور و اثر منفی معناداری بر بازداری زدایی و پستی دارد. سیستم فعال ساز رفتاری(BAS) اثر مثبت معناداری بر تهور، پستی و بازداری زدایی داشته و سیستم بازداری رفتاری (BIS) نیز اثر مثبت معناداری فقط بر تهور داشته و بر پستی و بازداری زدایی اثر معناداری ندارد.\nنتیجه گیری: نتایج بدست آمده از این مطالعه بطور کلی نقش سیستم های مغزی- رفتاری را در تبیین ابعاد سه گانه مدل سه بخشی مورد تأیید قرار داده و نشان داد که تئوری حساسیت به تقویت تأثیر مهمی در بسط تئوریکی و پژوهشی سبب شناسی سایکوپاتی داشته و از نقش اساسی تر سیستم فعال ساز رفتاری در اختلال سایکوپاتی حمایت می کند.

نقش ناحیه قشر مغزی پیش پیشانی در تجربه خُلق: مطالعه تحریک مغزی

چکیده

هدف این پژوهش بررسی اثر تحریک آنُدی ناحیه قشر مغزی پشتی-جانبی پیش پیشانی چپ و راست بر تجربه فاعلیِ خُلق مثبت و منفی افراد سالم بود. در یک مطالعه شبه تجربی، شرکت کنندگان (20 زن و 20 مرد) در طول سه جلسه با ترتیب تصادفی، تحت سه نوع مداخله تحریک آنُدی ناحیه قشر مغزیِ پشتی-جانبی پیش پیشانی راست، چپ و تحریک شم (کنترل) به مدت 20دقیقه و با جریان 2میلی آمپر قرار گرفتند. با استفاده از مقیاس عاطفه مثبت و منفی، خُلق افراد قبل و بعد از مداخله اندازه گیری شد. داده ها با استفاده از آزمون های فریدمن و یومن ویتنی تحلیل شد. نتایج نشان داد تحریک آنُدی ناحیه قشر مغزی پشتی-جانبی پیش پیشانی چپ، خلق منفی افراد را کاهش داد و خلق مثبت را در مردان بیشتر از زنان کاهش می دهد. تحریک الکتریکی دوسویه کرتکس پیش پیشانی در نمونه مورد مطالعه حاضر با یافته های تحریک مغزی در جمعیت سالم ناهمسو و با یافته های تحریک مغزی روی جمعیت افسرده همسو بود. سنجش دقیق تر حالات خُلق و هیجان، به همراه به کارگیری شکل های مختلف قرارگیری الکترودِ تحریکِ الکتریکی مغز از روی جمجمه در مطالعات بعدی می تواند اطلاعات مکملی را درباره نقش قشر پره فرونتال در تجربه فاعلی خلق به دست دهد.

فعالیت سیستم های مغزی رفتاری در بیماران مبتلا به اختلال پرخوری، اعتیاد و افراد بهنجار

چکیده

مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی فعالیت سیستم های مغزی رفتاری در افراد مبتلا به اختلال پرخوری، مبتلا به اعتیاد و افراد بهنجار انجام شد. روش: طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی مقایسه ای بود، جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی افراد مبتلا به اختلال پرخوری مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اراک و همچنین تمام افراد دارای تشخیص اعتیاد مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد و انجمن معتادان گمنام شهر اراک در نیمه دوم سال ۱۳۹۵ بودند که از این میان سه گروه ۳۲ نفری شامل گروه مبتلا به پرخوری، اعتیاد و بهنجار به روش نمونه گیری در دسترس و لحاظ کردن ملاک های ورود و خروج به پژوهش انتخاب شدند، از پرسشنامه های مقیاس پرخوری گورمالی (۱۹۸۲) و پرسشنامه ی پنج عاملی جکسون (۲۰۰۹) جهت گردآوری اطلاعات استفاده شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل چندمتغیری واریانس و آزمون تعقیبی توکی مورد تجزیه تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد که گروه های مبتلا به پرخوری و اعتیاد در سیستم فعال ساز رفتاری و سیستم انجماد تفاوت معناداری با یکدیگر ندارند ولی نمرات این دو گروه به طور معناداری از نمرات گروه افراد بهنجار بالاتر است. نتیجه گیری: سیستم فعال ساز رفتاری و سیستم انجماد، دارای مکانیسم های مشابه در ایجاد و تداوم اختلالات اعتیاد و پرخوری می باشند که می توانند به عنوان عوامل فراتشخیصی مطرح شوند.

تاثیر روان درمانی بر کارکرد مغز

برای پاسخ به این سوال که روان درمانی چه تاثیری بر کارکرد مغز میگذارد، باید مغز بیماران تحت درمان را با مغز افراد سالم و گروه کنترل مقایسه کرد. بارساگلینی 1 وهمکاران ) 2014 ( در پژوهش خود نتایج 42 مقاله مروری در این زمینه را بررسی کردهاند. در این میان فقط 24 مطالعه شامل گروه کنترل بودهاند و از میان آنها نیز تنها بعضیمطالعات قبل و بعد از درمان را با هم مقایسه کردهاند. در جدول 1 مطالعات دارایگروه کنترل و روش درمان و تصویربرداری آنها ذکر شده است. بارساگلینی و همکاران چند مشکل در مقایسه این مطالعات را ذکر میکنند. اول اینکه روشهای مختلف تصویربرداری مغزی در یک اختلال بالینی یکسان میتوانند نتایج مختلفی را نشان دهند، چرا که روشهای مختلف، پارامترهای فیزیولوژیکی مختلفی را میسنجند. دوم اینکه این مطالعات روششناسی مختلفی دارند. در انواع مطالعات رویکردهای مختلف درمانی به کار گرفته شده است که تفسیر نتایج را با مشکل مواجه میکند. به علاوه، نوع گروه کنترلی که اعمال شده است بیشتر شامل افراد سالمی است که به صورت داوطلبانه در پژوهش شرکت کردهاند، نه افراد بیماری که در لیست انتظار باشند تا راحت تر بتوان تاثیر درمان را از تغییرات طبیعی دوره متمایز کرد.

 

. نتیجه گیری

با در نظر گرفتن این امر که همه مداخلات روانپزشکی ماهیت زیستی-روانی- اجتماعی 3 دارند، ارتباط بین علوم اعصاب و رواندرمانی فواید زیادی در جهت پیشرفت در حیطه آسیب شناسی و رواندرمانی در اختیار میگذارد. اولین و مهمترین فایده این ارتباط، دانش بیشتر در مورد چگونگی تاثیر و مکانیزم عمل روان درمانی است. فهم عمیقتر در مورد این که رواندرمانی چگونه کار میکند، به مشخص کردن بهترین درمان برای هر اختلال کمک میکند و روشهای علمی در اختیار میگذارد که تشخیص دهیم چه درمانی برای چه کسی مناسب است. دومین فایده، ایجاد رابطه متقابل بین مکانیزمهای عمل روان درمانی و دارودرمانی است که منجر به درمان بهینه اختلالات روانپزشکی خواهد شد. مغز یک سیستم پیچیده است که دارای توانایی خودسازماندهی است و از طریق فرایندهای انعطاف پذیری درونی خودش می تواند خودش را تعمیر کند. این امر لزوم درمانهایی بر محوریت انعطافپذیری مغز را نشان میدهد )مرزنیچ و همکاران، 2014 (. فایده دیگر این زمینه تحقیقاتی این است که نشان میدهد محیط چگونه می تواند بر بیان ژن ها تاثیر بگذارد. از این منظر، چنین رویکردی در ایجاد دانش بیشتر در زمینه پیشگیری از بیماریها کمککننده خواهد بود. برای مثال، گابارد ) 2000 ( بیان میکند که خانوادهدرمانی میتواند با تغییر در شیوه برخورد والدین با فرزندانشان، بیان ژنهای کودکان را تغییر دهد و از بروز اختلالات جلوگیری کند.

تأثیر چالش شناختی بر الگوی الکتروآنسفالوگرافی کمی

حوزه های تخصصی:

چکیده

امروزه نتایج پژوهش ها حاکی از این است که امواج مغزی در حالات روان شناختی مختلف تغییر می کنند. در این راستا هدف این پژوهش بررسی تأثیر چالش شناختی بر الگوی الکتروآنسفالوگرافی کمّی است. داده های qEEG در افراد راست دست ثبت شدند که شامل 13 دانشجوی پسر و 13 دانشجوی دختر بودند. برای ثبت امواج مغزی، الکترود بر روی ناحیه CZ نصب شد. آزمودنی ها از فاصله 90 سانتیمتری، صفحه ی سفید رایانه را به مدت یک دقیقه نگاه می کردند (موقعیت استراحت). سپس بازی React Traking Soccer به مدت یک دقیقه به اجرا درمی آمد (موقعیت چالش شناختی). EEG در حین دو موقعیت مذکور ثبت شد. تحلیل داده ها نشان می دهد اثر اصلی موقعیت ثبت (از حالت استراحت به حالت چالش شناختی) معنی دار نشده است (05/0P>،2/73=F) اما اثر اصلی باند فرکانسی (05/0P

ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده می کنیم.ادامه استفاده شما از کوکی ها در سایت رضایت شما را از کوکی ها نشان می دهد. سیاست کوکی من از کوکی ها استفاده می کنم. قبول کردن