Super User

Super User

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نقش سیستم های مغزی- رفتاری در اختلال سایکوپاتی بر اساس مدل سه بخشی سایکوپاتی

حوزه های تخصصی:

  1. حوزه‌های تخصصیروانشناسی روانشناسی مرضی تحولی اختلال شبه جسمی
  2. حوزه‌های تخصصیروانشناسی عصب شناختی رفتاری کارکرد مغز و اعصاب

 

چکیده

مقدمه: سایکوپاتی مجموعه ای از خصوصیات عاطفی، بین فردی و رفتاری است که نمایانگر سنگدلی، بی پروایی، فربیکاری، بزرگ منشی، هیجان خواهی و پرخاشگری می باشد. مدل سه بخشی سایکوپاتی که این اختلال را بر اساس سه سازه تهور، پستی و بازداری زدایی توصیف می کند، با هدف تلفیق و ترکیب مفاهیم و رویکردهای تاریخی مختلف و متضاد نسبت به ارزیابی سایکوپاتی توسعه یافت. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش سیستم های مغزی- رفتاری در اختلال سایکوپاتی بر اساس مدل سه بخشی سایکوپاتی می باشد.\nروش: در یک طرح همبستگی از نوع علی غیر آزمایشی در قالب مدل یابی معادلات ساختاری، تعداد 450 نفر از زندانیان دارای جرایم مختلف زندان مرکزی ارومیه بر اساس نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و مقیاس سه بخشی سایکوپاتی و مقیاس فعال ساز رفتاری/ بازداری رفتاری(BIS/BAS) کارور و وایت اجرا گردید. داده ها با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری با بر آورد حداکثر برازش تحلیل شد.\nیافته ها: نتایج نشان داد که مدل نظری پژوهش برازش مناسبی دارد. همچنبن سیستم جنگ/گریز/اجتناب (FFFS) اثر مثبت معناداری بر تهور و اثر منفی معناداری بر بازداری زدایی و پستی دارد. سیستم فعال ساز رفتاری(BAS) اثر مثبت معناداری بر تهور، پستی و بازداری زدایی داشته و سیستم بازداری رفتاری (BIS) نیز اثر مثبت معناداری فقط بر تهور داشته و بر پستی و بازداری زدایی اثر معناداری ندارد.\nنتیجه گیری: نتایج بدست آمده از این مطالعه بطور کلی نقش سیستم های مغزی- رفتاری را در تبیین ابعاد سه گانه مدل سه بخشی مورد تأیید قرار داده و نشان داد که تئوری حساسیت به تقویت تأثیر مهمی در بسط تئوریکی و پژوهشی سبب شناسی سایکوپاتی داشته و از نقش اساسی تر سیستم فعال ساز رفتاری در اختلال سایکوپاتی حمایت می کند.

نقش ناحیه قشر مغزی پیش پیشانی در تجربه خُلق: مطالعه تحریک مغزی

چکیده

هدف این پژوهش بررسی اثر تحریک آنُدی ناحیه قشر مغزی پشتی-جانبی پیش پیشانی چپ و راست بر تجربه فاعلیِ خُلق مثبت و منفی افراد سالم بود. در یک مطالعه شبه تجربی، شرکت کنندگان (20 زن و 20 مرد) در طول سه جلسه با ترتیب تصادفی، تحت سه نوع مداخله تحریک آنُدی ناحیه قشر مغزیِ پشتی-جانبی پیش پیشانی راست، چپ و تحریک شم (کنترل) به مدت 20دقیقه و با جریان 2میلی آمپر قرار گرفتند. با استفاده از مقیاس عاطفه مثبت و منفی، خُلق افراد قبل و بعد از مداخله اندازه گیری شد. داده ها با استفاده از آزمون های فریدمن و یومن ویتنی تحلیل شد. نتایج نشان داد تحریک آنُدی ناحیه قشر مغزی پشتی-جانبی پیش پیشانی چپ، خلق منفی افراد را کاهش داد و خلق مثبت را در مردان بیشتر از زنان کاهش می دهد. تحریک الکتریکی دوسویه کرتکس پیش پیشانی در نمونه مورد مطالعه حاضر با یافته های تحریک مغزی در جمعیت سالم ناهمسو و با یافته های تحریک مغزی روی جمعیت افسرده همسو بود. سنجش دقیق تر حالات خُلق و هیجان، به همراه به کارگیری شکل های مختلف قرارگیری الکترودِ تحریکِ الکتریکی مغز از روی جمجمه در مطالعات بعدی می تواند اطلاعات مکملی را درباره نقش قشر پره فرونتال در تجربه فاعلی خلق به دست دهد.

فعالیت سیستم های مغزی رفتاری در بیماران مبتلا به اختلال پرخوری، اعتیاد و افراد بهنجار

چکیده

مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی فعالیت سیستم های مغزی رفتاری در افراد مبتلا به اختلال پرخوری، مبتلا به اعتیاد و افراد بهنجار انجام شد. روش: طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی مقایسه ای بود، جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی افراد مبتلا به اختلال پرخوری مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اراک و همچنین تمام افراد دارای تشخیص اعتیاد مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد و انجمن معتادان گمنام شهر اراک در نیمه دوم سال ۱۳۹۵ بودند که از این میان سه گروه ۳۲ نفری شامل گروه مبتلا به پرخوری، اعتیاد و بهنجار به روش نمونه گیری در دسترس و لحاظ کردن ملاک های ورود و خروج به پژوهش انتخاب شدند، از پرسشنامه های مقیاس پرخوری گورمالی (۱۹۸۲) و پرسشنامه ی پنج عاملی جکسون (۲۰۰۹) جهت گردآوری اطلاعات استفاده شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل چندمتغیری واریانس و آزمون تعقیبی توکی مورد تجزیه تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد که گروه های مبتلا به پرخوری و اعتیاد در سیستم فعال ساز رفتاری و سیستم انجماد تفاوت معناداری با یکدیگر ندارند ولی نمرات این دو گروه به طور معناداری از نمرات گروه افراد بهنجار بالاتر است. نتیجه گیری: سیستم فعال ساز رفتاری و سیستم انجماد، دارای مکانیسم های مشابه در ایجاد و تداوم اختلالات اعتیاد و پرخوری می باشند که می توانند به عنوان عوامل فراتشخیصی مطرح شوند.

تاثیر روان درمانی بر کارکرد مغز

برای پاسخ به این سوال که روان درمانی چه تاثیری بر کارکرد مغز میگذارد، باید مغز بیماران تحت درمان را با مغز افراد سالم و گروه کنترل مقایسه کرد. بارساگلینی 1 وهمکاران ) 2014 ( در پژوهش خود نتایج 42 مقاله مروری در این زمینه را بررسی کردهاند. در این میان فقط 24 مطالعه شامل گروه کنترل بودهاند و از میان آنها نیز تنها بعضیمطالعات قبل و بعد از درمان را با هم مقایسه کردهاند. در جدول 1 مطالعات دارایگروه کنترل و روش درمان و تصویربرداری آنها ذکر شده است. بارساگلینی و همکاران چند مشکل در مقایسه این مطالعات را ذکر میکنند. اول اینکه روشهای مختلف تصویربرداری مغزی در یک اختلال بالینی یکسان میتوانند نتایج مختلفی را نشان دهند، چرا که روشهای مختلف، پارامترهای فیزیولوژیکی مختلفی را میسنجند. دوم اینکه این مطالعات روششناسی مختلفی دارند. در انواع مطالعات رویکردهای مختلف درمانی به کار گرفته شده است که تفسیر نتایج را با مشکل مواجه میکند. به علاوه، نوع گروه کنترلی که اعمال شده است بیشتر شامل افراد سالمی است که به صورت داوطلبانه در پژوهش شرکت کردهاند، نه افراد بیماری که در لیست انتظار باشند تا راحت تر بتوان تاثیر درمان را از تغییرات طبیعی دوره متمایز کرد.

 

. نتیجه گیری

با در نظر گرفتن این امر که همه مداخلات روانپزشکی ماهیت زیستی-روانی- اجتماعی 3 دارند، ارتباط بین علوم اعصاب و رواندرمانی فواید زیادی در جهت پیشرفت در حیطه آسیب شناسی و رواندرمانی در اختیار میگذارد. اولین و مهمترین فایده این ارتباط، دانش بیشتر در مورد چگونگی تاثیر و مکانیزم عمل روان درمانی است. فهم عمیقتر در مورد این که رواندرمانی چگونه کار میکند، به مشخص کردن بهترین درمان برای هر اختلال کمک میکند و روشهای علمی در اختیار میگذارد که تشخیص دهیم چه درمانی برای چه کسی مناسب است. دومین فایده، ایجاد رابطه متقابل بین مکانیزمهای عمل روان درمانی و دارودرمانی است که منجر به درمان بهینه اختلالات روانپزشکی خواهد شد. مغز یک سیستم پیچیده است که دارای توانایی خودسازماندهی است و از طریق فرایندهای انعطاف پذیری درونی خودش می تواند خودش را تعمیر کند. این امر لزوم درمانهایی بر محوریت انعطافپذیری مغز را نشان میدهد )مرزنیچ و همکاران، 2014 (. فایده دیگر این زمینه تحقیقاتی این است که نشان میدهد محیط چگونه می تواند بر بیان ژن ها تاثیر بگذارد. از این منظر، چنین رویکردی در ایجاد دانش بیشتر در زمینه پیشگیری از بیماریها کمککننده خواهد بود. برای مثال، گابارد ) 2000 ( بیان میکند که خانوادهدرمانی میتواند با تغییر در شیوه برخورد والدین با فرزندانشان، بیان ژنهای کودکان را تغییر دهد و از بروز اختلالات جلوگیری کند.

تأثیر چالش شناختی بر الگوی الکتروآنسفالوگرافی کمی

حوزه های تخصصی:

چکیده

امروزه نتایج پژوهش ها حاکی از این است که امواج مغزی در حالات روان شناختی مختلف تغییر می کنند. در این راستا هدف این پژوهش بررسی تأثیر چالش شناختی بر الگوی الکتروآنسفالوگرافی کمّی است. داده های qEEG در افراد راست دست ثبت شدند که شامل 13 دانشجوی پسر و 13 دانشجوی دختر بودند. برای ثبت امواج مغزی، الکترود بر روی ناحیه CZ نصب شد. آزمودنی ها از فاصله 90 سانتیمتری، صفحه ی سفید رایانه را به مدت یک دقیقه نگاه می کردند (موقعیت استراحت). سپس بازی React Traking Soccer به مدت یک دقیقه به اجرا درمی آمد (موقعیت چالش شناختی). EEG در حین دو موقعیت مذکور ثبت شد. تحلیل داده ها نشان می دهد اثر اصلی موقعیت ثبت (از حالت استراحت به حالت چالش شناختی) معنی دار نشده است (05/0P>،2/73=F) اما اثر اصلی باند فرکانسی (05/0P

تأثیر آماده سازی زمانی و دست برتری بر کنش وری عصب- روان شناختی

چکیده

مقدمه: ظرفیت آماده سازی در طول زمان به معنی عدم کاهش اطمینان در مورد وقایع مهمی که در آینده رخ خواهد داد، است. هدف این پژوهش بررسی تأثیر آماده سازی زمانی و دست برتری برکنش عصب- روان شناختی (زمان واکنش) بود. روش : روش اجرای این تحقیق نیمه تجربی بود که به وسیله نرم افزار محقق ساخته انجام گرفت. شرکت کنندگان این پژوهش 40 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه شهید چمران اهواز بودند که به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب و در دو گروه دست برتری چپ و راست قرا گرفتند. پرسشنامه دست برتری ادینبورگ در مورد آن ها اجرا شد. داده ها با استفاده از طرح تحلیل واریانس درون گروهی با اندازه گیری تکراری و نیز از آزمون تعقیبی بونفرونی برای تجزیه وتحلیل داده ها استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که پیش دوره های خیلی کوتاه (5/0) و خیلی بلند (5/3) باعث افزایش زمان واکنش می گردد و نیز چپ دستان زمان واکنش کوتاه تری نسبت به راست دستان داشتند. نتیجه گیری: الگوی پایدار دست راست و چپ برای کنترل حرکت و به کارگیری استراتژی کنترل حرکت متفاوت هستند. احتمالاً علت این تفاوت ها این است که مؤلفه های حرکتی مختلف در دو نیمکره ی مغزی به صورت اختصاصی پردازش می شوند. همچنین جهت آماده سازی افراد برای اجرای مهارت های مختلف بهتر است از پیش دوره های خیلی کوتاه و خیلی بلند اجتناب کرد.

ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده می کنیم.ادامه استفاده شما از کوکی ها در سایت رضایت شما را از کوکی ها نشان می دهد. سیاست کوکی من از کوکی ها استفاده می کنم. قبول کردن